پرده اول:(
من با لباس نظامی- داخل خط واحد- نزدیک مقصد)
من رو به
پیرمرد: پدر جان، بیا جای من بشین. من ایستگاه بعدی پیاده میشم.
پیرمرد رو به من: خدا خیرت بده جناب سروان....
پرده دوم:(چند
دقیقه بعد- داخل همان اتوبوس-مقصد)
من رو به
راننده: لطفا این ایسگاه نگه دارید، پیاده شوم...
راننده رو
به من: بد جایی نگه داشتم. یه کم سریعتر پیاده شو سرکار....!!!!


پرده اول: پیرزن در بهترین نقطه پیاده رو نشسته بود. چند پیرزن دیگر هم با همان سر و وضع در جاهای مختلف آن خیابان نشسته بودند ولی جلوی آنها کاسه ای بیش نبود.
پرده دوم: مغرور در کنار پیرزن ایستادم و به چند بسته اسپندی که برای فروش گذاشته بود نگاه کردم. دلم به حالش سوخت. با همان غرور دست در جیبم کردم و یک اسکناس 1000 تومانی در آوردم و با خودم گفتم:« یک بسته اسپند ازش می خرم و بقیه 1000 تومن رو ازش نمی گیرم تا حسابی به او لطف کنم..!!!»
پرده سوم: وقتی خم شدم و قیمت هر بسته اسپند را پرسیدم با لحنی بسیار صمیمی وبدون اینکه بوی تعارف دهد گفت:« پسرم، مهمان من باش!!» گویی اگر تنها دارایی اش یعنی اسپند رو بر می داشتی و می رفتی، خم به ابرو نمی آورد.....
پرده آخر: قیمت اسپند 700 تومان بود.....

عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند
امام حسین علیه السلام

به نام خالق هستی بخش
خدایا به ما توفیق ده تا همیشه خود را در محضر تو بدانیم و در حضورت از انجام محرمات و مکروهات بپرهیزیم. به ما توفیق ده تا نگاه خود را صیانت کنیم و چشم خود را از دیدن آنچه نباید دید محفوظ داریم، چرا که بسیاری از خطاها پس از دیدن نادیدنیها رخ می دهد...
علی اکبر عالم رجبی
28 رمضان 142۸----۱۸ مهر ۱۳۸۶

چند وقتیه که دارم ضرر میدم، قبلاها یه سلام میدادم 69 تا ثواب می بردم ولی این روزها 1 ثواب رو هم زورکی می برم......
مدتی است که به سوال ها و نقاط مبهمی برخورد کرده ام..... دایما از خودم می پرسم:

سوال: چرا باید پس از نصب هر نرم افزار ، سیستم را reset کرد؟![]()
تا امروز جواب این سوال رو نمیدونستم تا اینکه امروز پس 24 ساعت حضور در پادگان و سروکله زدن با سرباز صفرها وگروهبان ها و کف کردن دهنم و الخ بلاخره رسیدم خونه.
اول کار وقتی سلام دادم دیدم صدام کمی تغییر کرده، بعدش طبق معمول وقتی خواهرم رو صدا کردم که یه چیزی بهش بگم متوجه تغییر لحنم و نگاه های متحیر او شدم. تصمیم گرفتم یه ساعتی اصلا حرف نزنم تا شاید به حالت نرمال خودم برگردم و این لحن آمرانه و غضبناکم بخوابد ولی عملا اوضاع هیچ تغییری نکرد. در ضمن از وقتی از در پادگان اومدم بیرون خیلی سعی کردم اخمام رو باز کنم ولی فایده نداشت.... شده بودم ورژن 2008 "شمر ذی الجوشن"
. خلاصه راهی نموند جز اینکه یه ساعتی بخوابم تا دوباره reset شوم!!!!
اینطور شد که من فلسفه reset کردن کامپیوتر رو پس از نصب نرم افزار جدید ، با تمام وجود حس کردم!!!!!!![]()
![]()

هنگامی که به انسان رنجی می رسد، ما را برای مشکلش می خواند... و هنگامی که به او نعمتی می دهیم، می گوید:این نعمت را بخاطر دانش خودم به من داده اند...
سوره زمر آیه 49
Whenever a trouble afflicts man, he appeals to Us; then when We confer some favor from Ourself on him, he says: I was given it only because I knew enough
(CHapter Throngs 49th verse)


">




