تبليغاتX
(حاميان مردمي احمدي نژاد( ياران  عدالت دوچرخه


برگرفته از سایت کافه پیانو


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:35  توسط وحید  | 

اشاره: هرکسی که  قبول کرد ایرانی است و جزیی از این ملت است ، مورد ظلم دشمنان ملت واقع خواهد شد.

پرده اول: پنجشنبه شب بالاخره به این نتیجه رسیدم که نه برای تبلیغات یک کاندیدا که برای حمایت علنی از یک ایرانی، بروم ستاد مردمی همان ایرانی و یکی دو تا از پوسترهاش رو بچسبونم به ماشینم.

پرده دوم: جمعه ظهر در یک چهارراه پشت چراغ قرمز! ایستاده بودم و سمت راستم دو تا ماشین هم ایستاده بود که پوسترهای تبلیغاتی کاندیدای رقیب رویشان نصب بود. یک پلیس راهنمایی رانندگی از سمت راست قدم زنان به ماشینم نزدیک شد و ایستاد و چند ثانیه ای به من، ماشین و تنها پوستری که روی کاپوت جلوی ماشین چسبانده بودم خیره شد. آمد سمت من وبا اخم گفت: "چسباندن پوستر روی ماشینها ممنوع است".

پرده آخر: جمله پلیس دروغ بود و درستش این بود: "چسباندن پوستر [این ایرانی] روی ماشینها [از نظر من] ممنوع است".


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:36  توسط وحید  | 


باید بکشد عذاب تنهایی را

مردی که ز عصر خود فراتر باشد



دیروز داشتم مناظره یک سکولار در دفاع از یک اسلامگرا را مطالعه می کردم. از آنجا که دیدم فضای این مناظره به دور از احساسات و هیجانات رایج در فضای انتخاباتی فعلی جامعه است، لینک این مناظره جالب را در این پست گذاشتم.

برای دسترسی به مناظره جالب نویسنده سکولار رمان "کافه پیانو"  (فرهاد جعفری)در دفاع از دکتر احمدی نژاد اینجا را کلیک کنید


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 23:22  توسط وحید  | 

اشاره: ( شنبه – میدان میوه ارومیه – تقریبا ساعت 9:00 شب)

 

پرده اول: مغازه دار در مغازه اش، دستفروش کنار گاری اش، مشغول فروش میوه و سبزیجات هستند. شب دارد می رسد و فروشنده ها حتی به قیمت پاره شدن گلویشان،  تلاش می کنند مشتری ها را به سمت خود بکشانند تا باقیمانده میوه ها و سبزی ها را بفروشند و به اصطلاح چیزی رو دستشان نماند. صدای میوه فروش ها  که با هم رقابت می کردند گوش فلک را کر می کند.

 

پرده دوم : در عرض ده ثانیه صدا ها  فروکش می کند. فروشنده های که تا چند لحظه قبل  سعی می کردند صدایشان از بقیه بلندتر باشد، الان ساکت تر از بقیه هستند وبغل دستی شان را به سکوت دعوت می کنند. دست فروش ها، گاری هایشان را ول کرده اند و رفته اند به مغازه ها. حالا کاملا شب شده است ولی خیلی از فروشنده ها هنوز نتوانسته اند تمام میوه هایشان را بفروشند.

 

پرده آخر: تلویزیون سریال " جومونگ" را پخش می کند...!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 23:20  توسط وحید  |