تبليغاتX
(حاميان مردمي احمدي نژاد( ياران  عدالت دوچرخه

امروز عصر، یک روز نوستالژیک به تمام معنا بود.

در خیابان، جوانی را دیدم که چهره اش برایم آشنا بود. یادم آمد که اسمش «یعقوب - و» است. وقتی من کلاس آمادگی (پیش دبستانی) بودم، او کلاس پنجم بود و در زنگ تفریح، مبصر کلاس ما بود. یکبار «یعقوب – و» سر کلاس خواست من و چند نفر از همکلاسی هایم را تنبیه کند و -بجای خط کش- با وتر یک گونیا به سرم زد. فکر کنم، پس از آن ضربه گونیا بود که رابطه دیرینه من با علم هندسه و مهندسی و نقشه کشی صنعتی و الخ، آغاز شد...!!!

 


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 0:23  توسط وحید  |