پرده اول: (فلکه خیام – دکه روزنامه فروشی)
من: ببخشید، "همشهری جوان" دارید؟
عابر جوان: یک بسته سیگار .... بده !
روزنامه فروش: بیا، همین یه بسته مونده...
من: "همشهری جوان" دارید؟
روزنامه فروش: نمیدونم. بیرون، مجله ها رو بگرد ببین داریم یا نه!!!
(از بس مجله زیاد بود که نتوانستم درست و حسابی بگردم)
پرده دوم: ( ایالت – دکه روزنامه فروشی - نیم ساعت بعد )
پسر جوان: سیگار «برگ» دارید؟
روزنامه فروش: نداریم.
من: ببخشید، "همشهری جوان" دارید؟
(روزنامه فروش یکهو می زند زیر خنده)
من: مگه چیه؟
روزنامه فروش: هیچی، با تو نبودم. چی می خواستی؟
من: "همشهری جوان" دارید؟
روزنامه فروش: نداریم. نمی دانم. از همکارم که بیرون دکه است بپرس...
من: "همشهری جوان" دارید؟
همکار روزنامه فروش: نه، فردا می رسه....
یک شهروند جوان: فندک دارید؟


">




