تبليغاتX
(حاميان مردمي احمدي نژاد( ياران  عدالت دوچرخه

پرده اول:    روز معلم، گرامی باد.

 

پرده دوم:

خریدار(پس از خرید داروی آفت کش): از این آفت کش چطوری استفاده کنیم؟

فروشنده (مِن مِن کنان): میریزیش تو آب بعد...[چند کلمه نامفهوم] ... میزنی به درخت!

خریدار: متوجه نشدم. یکبار دیگه میگی؟

فروشنده: ببینم، تو انتظار داری من کارم رو ول کنم و برایت یک حرف رو هزار بار  تکرار کنم؟ مگه نمی ببینی چقدر سرم شلوغه. اگه قرار باشه برای هر مشتری، یک حرف رو دوبار یا سه بار تکرار کنم،ببین چه خبر میشه. نه خیر آقا..!! اینطوری نمی صرفه. فکر می کنی من از این یه قلم جنس، چقدر گیرم میاد که کار و زندگیم رو ول کنم بیام به شما توضیح بدم...

خریدار (حرف فروشنده را قطع می کند): آره ، شما مقصر نیستید. من مقصرم که توی کلاس درس، یک مطلب رو 10 بار تمام و کمال برای بچه های امثال  شما توضیح میدم و بعدش سوال میکنم که درس رو فهمیدند یا نه، تا کاملا مطمئن شوم. و آنها هم طبق معمول از روی سربه هوایی  و بازیگوشی، درس را گوش نمی دهند و من دوباره و چندباره درس رو از اول توضیح میدم. آره شما مقصر نیستید... من مقصرم..!!!

 

پرده آخر:    شان معلم، فراموش مباد.


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:44  توسط وحید  |