سوزش معده ام ، بد جوری اذیتم می کرد...
با یکی از دوستانم قرار ملاقات داشتم. به زحمت خودم را به قرار رساندم. دوستم از رفتار یکی از دوستان مشترکمان به ستوه آمده بود و از من راه چاره می خواست. من از او خواستم که گذشت بیشتری داشته باشد و حق دوستی را در قبال او رعایت کند.
از من در مورد سوزش معده ام پرسید و حدس زد منشا عصبی داشته باشد. از من پرسید که از کی اینطوری شده ام و چه موضوعی ذهنم را مشغول کرده است؟ من جوابی به او ندادم ولی یادم آمد از آخرین دیداری که با همان دوست مشترکمان داشتم اینطوری شدم و چند وقتی است این جمله او ذهنم را مشغول کرده است که "اهداف تو در دنیای امروز به پشیزی نمی ارزد ".
من اولش حرفش را قبول کرده بودم . وقتی فهمیدم دوست مشترکمان هر از گاهی، حرفهایی از این قبیل را مغرضانه به ما حواله می کند تا تعادل ذهنی ما را به هم بریزد، سوزش معده ام دیگر امان نداد تا جایی که نصف شب راهی بیمارستان شدم....


">




